أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

437

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

كلبى : نامش محمّد است و از علماى كوفه بشمارست . مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى - طاب ثراه - او را چنين وصف كند : « عالما بالتّفسير و الاخبار و ايّام النّاس » ( هدية الأحباب ، ص 246 ) و وفاتش را در سال 146 ه . ق . در كوفه ، نوشته است ( همانجا ) . ( 415 ) 17 / 16 « بارى - عزّ اسمه - » . « بارئ » از اسماء اللّه الحسنى است . در بارهء آن بنگريد به : شرح اسماء اللّه الحسنى ، فخر الدّين الرّازى ، ص 206 . در كتاب البلغة ( ص 2 ) ترجمه شده است : « آفريدگار خلق » . « بارئ » اسم فاعل است از « برء » و در « قانون ادب » آمده : « البرء : آفريدن » ( ج 1 ، ص 133 ) . « عزّ اسمه » : جملهء فعلى تازى به معناى « نامش گرامى است » ، در بارهء خداوند - سبحانه و تعالى - به كار رود . ( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر محمّد معين ) . « مناجاة » ، « ندا » . « مناجات » : راز گفتن با كسى ( آنندراج ) . راز و نياز . نجوى كردن . راز گويى به درگاه خداى - تعالى - و عرض نياز و درخواست از درگاه خداى - تعالى . راز و نياز كردن با خدا . ( لغتنامهء دهخدا ) « ندا » : بانگ . فرياد . ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطبّاء ) . آواز ( آنندراج ) . « به گوش هوش من آيد نداى اهل بهشت * نصيب نفس من آيد نويد ملك بقا » ( خاقانى ) ( لغتنامهء دهخدا ) ( 416 ) 17 / 17 « آيت فرستاد » . در دستنوشت آسيب ديده است . ( 417 ) 17 / 19 « از من پرسند » . از : در بارهء ، راجع به . « يكى نامه بنوشت زى شهريار * ز پرموده و لشكر بيشمار » ( فردوسى ) ( لغتنامهء دهخدا ) ( 418 ) 17 / 19 « پرسند » . در عكس ما پيدا نيست كه « پرسند » نوشته شده است يا « پرسذ » . ( 419 ) 17 / 20 و 21 « لهم » ، « نزديكم » . در دستنوشت بخشى از واژه پوشيده است . به سنجش معنايى چنين ضبط شد . ( 420 ) 17 / 22 « خوانذ » . نيمهء دومش ، در عكس ما ، چندان روشن نيست . به گمان چنين خوانديم . ( 421 ) 17 / 24 « بنده » . در دستنوشت ، بخشى از كلمه ، پوشيده است . به گمان خواندم .